|
|
|
|
|
این قسمتی از وصیت نامه من است ...
اگر مرگم رسد ، مشکی نپوشید برای قطره ی اشکی نکوشید به جای خوردن خرما و چایی دلستر ، طعم زرد آلو بنوشید جز این دل من دگر چیزی ندارم که از خود ارث و میراثی گذارم خداوندا همین را هم بسوزان که ایمن باشد از چنگال یارم به جای هفتِ من ، هشتی بگیرید مراسم ، مختلط ، مشتی بگیرید به صرف رقص و شام و شادمانی تمام بزم ، در کشتی بگیرید سر قبرم دف و تمبک نوازید ز اشعارم گلستانی بسازید به این شاعر که مستی را فزون کرد همه به به بگویید و بنازید
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 1:16 توسط علیرضا.ش
|
|
||