|
|
|
|
|
اینم داستان عشقولیه من ..... خاطر نشان کنم هر بیت مخصوص یک نفرهست و اینا با هم فرق میکنند ..
آنکه رُخَش با دل ما جور بود خانه اش از خانه ی ما دور بود آنکه مرا گفت : بیا در بَرم نزد همه , احمق و منفور بود آنکه صدایش به دلم می نشست بختِ بدم هم کر و هم کور بود آنکه ز من بوسه و لب می گرفت پای چپش بر لبه ی گور بود آنکه شدم عاشق و دیوانه اش شوهر او پر زَر و پر زور بود آنکه به حال بد من می گریست ماهی گندیده ی در تور بود
۱- در ضمن لطف کنید و در نظر سنجی سایت شرکت کنید . (اون پایین سمت چپ) ۲- کسانی که میخواهند از اخبار سایت با خبر شوند میتونن در سایت عضو بشن ( اون پایین سمت چپ) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 16:31 توسط علیرضا.ش
|
|
||