|
|
|
|
|
چند روز پیش یک اتفاقی افتاد که هنوزهم در عجبم . ماجرا از این قرار بود که دوستم سیم کارتش رو گم کرده بود و ما تمام خونه اش رو گشتیم ولی پیدا نکردیم . روز بعدش می دونید کجا پیدا شد ..... تو شورتش . منم داستان کامل این ماجرا رو و چگونگی اش رو به صورت شعر درآوردم جهت کسب اطلاعات بیشتر شعر زیر رو مطالعه کنید . روزی از این روزگاران یک پسر رفت گرمابه کند چرکش به در می نهد ایرانسلش بر گوشه ای تا به همراهش نباشد توشه ای شست و شویی میکند با آب گرم تا شود پاکیزه و زیبا و نرم بعد حمامش نشیند روی تخت بر تن خود می کند "هر گونه رخت " فکر و ذهنش می شود نجوای یار آن بر چون گوهر و زیبای یار چون کند صحبت همی با دلبرش تازه گردد از نوک پا تا سرش با خودش گوید که این سیمم کجاست؟ (منظور از سیم ، سیم کارت است ) گر مرا فحشی دهد حتما سزاست بد نبیند چشمتان ، این کره خر (منظور از کره خر ، سیم کارت است ) بر 2 چشمش آورد هر دم پدر ( یعنی باباش رو جلوی چشماش آورد ) هر کجا بود از زمین تا آسمان گشت و اما ای دریغ از یک نشان روز بعدش با دلی پر خون و آه مستراحی رفت و شد گلگون چو ماه در میان کهکشان فریاد زد با تبسم ، با وجودش داد زد "ای بشر ، ای عاشقان ، من یافتم از ثریا تا فلک دل بافتم شورت من ماوی سیمم بود وبس کس نمی داند چه حالم جز مگس" ماجرا این گونه بود آن دم که او بعد حمامش نشیند چون لبو بر تن خیسش بچسبد سیمکش در عجب هستم ، نمی گازد ککش ؟( نمی گازد همون نمی گزد است که ممال شده) بشنو این پند از دل پیر مغان گر تو گم کردی نکن داد و فغان بنگر اول در درون شورت خویش تا نباشی ابله و احمق چو فیش ( ( fish اگه ماهی هم شورت داشت اینقدر چیزا شو گم نمی کرد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 0:48 توسط علیرضا.ش
|
|
||