|
|
|
|
|
باز باران با ترانه با بنفشه با سمانه با نگاهی عاشقانه رفته ام تا بی کرانه یادم آید روز دیرین بوسه ای بس خوب و شیرین بر لبانی نرم و رنگین "کودکی ده ساله بودم" از برای دیدن او می دویدم همچو آهو می پریدم از لب جو با فریبی زیرکانه دور می گشتم زخانه یاد آن دوران بازی جمعه شب ها خاله بازی من و او خوشحال و راضی او که مادر من که بابا آن عروسک کودک ما پیش چشم مرد فردا زندگانی بود زیبا، بود زیبا ، بود زیبا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:18 توسط علیرضا.ش
|
|
||