![]() |
![]() |
|
| وبلاگ در دست تعمیر است |
|
این شعر رو در مراسم شب یلدای دانشگامون خوندم...( خودم می دونم الان تابستونه و کلی از آخرین روز پاییز می گذره...خب چی کار کنم ...دلم واسه خش خش برگای پاییز تنگ شده) یادش بخیر، یلدا که بود ، تو خونه ی آقاجون جم می شدیم من و تو و هزار و یکی مهمون
مادربزرگ هندونه رو وقتی که رو میز میذاش بابا بزرگ شیرجه میزد ، زود گلشو بر میداش
دو تا انار و بر می داشتیم و با هم یه گوشه اینقد باهاش بازی می گردیم تا که آبلمبو شه
شب که میشد با شیطنت داد می زدیم : آقا جون تو رو خدا یه فال حافظ بگیرید برامون
ولی می گفت که این چیزا زوده هنوز براتون خبر نداش که خیلی وقته عاشقه دلامون
اما حالا خیلی چیزا شبیه اون وقتا نیس سادگی دیگه تو دله خیلی از آدما نیس :
مادر بزرگ ، بوتاکس زده ، چشماشو لنز گذاشته تو همه جای بدنش ، هی پروتز گذاشته
عمه زری عشقش اینه :از راه بیاد زمستون چکمه هاشو بپوشه و پاشه بره خیابون
عمو حسن که از خدا هیچ خبری نداشته نمیدونم چه طور شده ،این همه ریش گذاشته
از وقتی رفت کلاس زبان ، بچه ی مشدی عباس پز می ده و همش می گه :”I go to school by bus”
دختر اکبر آقا هم رفت و یکی رو خر کرد تو سن 50 سالگی ، بالاخره شوهر کرد
مجید و فرناز یادته ، مجنون بودن و لیلی هفته ی پیش با هم دیگه ، رفتن زیر تریلی
فقط امیدم به تو بود و قلب سر به راهت که اون هم از من میگیری با سردی نگاهت
اما بازم ، منتظرم دوباره یلدا بشه بلکه دل بسته ی تو ، به روی من وا بشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 2:6 توسط علیرضا شاکرانه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نویسنده ی تمامی پستها خودم هستم لذا از هر گونه کپی برداری بدون ذکر منبع خودداری کنید.
من که راضی نیستم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر کاریکاتور بقیه چیزا داستان کوتاه |
| پیوندها |
|
بی بی گل گلنسا وب خند شیخ عیسی ابو زید درپیت هم خاک تناقض معتبر امیر جهانگرد خرمگس خاتون خط خطی |
|
RSS
|