تبليغاتX
~~~~~~~ چاچول ~~~~~~~~
وبلاگ در دست تعمیر است

بود دلم چو آسمان ، پاک و لطیف و بیکران

تا که تو آمدی در آن ، در تو گرفتار شدم

 

تا تو مرا به تن کنی ، پوشش آن بدن کنی

یک نظری به من کنی ، دامن گلدار شدم

 

واکسن سل به خود زدم ، عطر "شَنل" به خود زدم              CHANEL = شنل

روغن و ژل به خود زدم ، ممّد گلذار شدم

 

تا که بسوزم از غمت ، تا بچشم طعم لبت

"یه چیز نداره این وسط" ، رفتم و سیگار شدم

 

فروختم خدای خود ، کلیه، روده ، نای خود

البسه ی به پای خود ، عشوه خریدار شدم

 

بس که ز پول دم زدی ، ساز به زیر و بم زدی

حال مرا به هم زدی ، خسته و بیمار شدم

 

با همگان یار شدی ، هرزه و بی عار شدی

وارد بازار شدی ، نزد همه خوار شدم

 

از تو و چشم گربه ای ، دو گونه ی قلمبه ای

مانتوی تنگ دگمه ای ، از همه بیزار شدم

 

این همه کرده ای بدی ، چرا دوباره آمدی؟

وای چه چشمکی زدی ، باز گرفتار شدم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:6  توسط علیرضا شاکرانه |