![]() |
![]() |
|
| وبلاگ در دست تعمیر است |
|
بود دلم چو آسمان ، پاک و لطیف و بیکران تا که تو آمدی در آن ، در تو گرفتار شدم
تا تو مرا به تن کنی ، پوشش آن بدن کنی یک نظری به من کنی ، دامن گلدار شدم
واکسن سل به خود زدم ، عطر "شَنل" به خود زدم CHANEL = شنل روغن و ژل به خود زدم ، ممّد گلذار شدم
تا که بسوزم از غمت ، تا بچشم طعم لبت "یه چیز نداره این وسط" ، رفتم و سیگار شدم
فروختم خدای خود ، کلیه، روده ، نای خود البسه ی به پای خود ، عشوه خریدار شدم
بس که ز پول دم زدی ، ساز به زیر و بم زدی حال مرا به هم زدی ، خسته و بیمار شدم
با همگان یار شدی ، هرزه و بی عار شدی وارد بازار شدی ، نزد همه خوار شدم
از تو و چشم گربه ای ، دو گونه ی قلمبه ای مانتوی تنگ دگمه ای ، از همه بیزار شدم
این همه کرده ای بدی ، چرا دوباره آمدی؟ وای چه چشمکی زدی ، باز گرفتار شدم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 1:6 توسط علیرضا شاکرانه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نویسنده ی تمامی پستها خودم هستم لذا از هر گونه کپی برداری بدون ذکر منبع خودداری کنید.
من که راضی نیستم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر کاریکاتور بقیه چیزا داستان کوتاه |
| پیوندها |
|
بی بی گل گلنسا وب خند شیخ عیسی ابو زید درپیت هم خاک تناقض معتبر امیر جهانگرد خرمگس خاتون خط خطی |
|
RSS
|