تبليغاتX
~~~~~~~ چاچول ~~~~~~~~
وبلاگ در دست تعمیر است

همیشه با خدا می گفتم این را:

شود من یک پرنده باشم آیا ؟

 

نشینم روی سیم برق و تا ته

کنم بر کله ی نامردمان اه

 

روم با پر زدن تا شهر کاشان

ولی با ولوو بر گردم به تهران

 

چنانکه خوانده ام من درس عمران

بسازم لانه ای محکم و ارزان

 

میان این همه فنچ و کبوتر

بیابم جفت خود، با او زنم پر

 

روم با او به هر سو، شاد و آزاد

به دور از چشم تیز گشت ارشاد

 

کشد بر نوک همیشه برق و ماتیک

کند عشوه بگوید : جیک و جیک جیک

 

نشیند او به روی تخم و من هم

گذارم در دهانش کرم خوش طعم

 

شوم من صاحب یک جوجه ی ناز

به او آموزم اول درس پرواز

 

بگویم : پر بزن تا می توانی

که خیلی کوته است این زندگانی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 2:19  توسط علیرضا شاکرانه |